ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

78

مجمع التواريخ ( فارسى )

در عرض بيست روز خود را ببندر رسانيد و چون احمد شاه ديد كه از عهدهء اين همه سپاه نميتواند برآمد و معاونى و مددى ندارد بفحواى الفرار مما لا يطاق بفكر مفرى افتاد و چون زبردست خان از فرقهء اهل ايران و قزلباشيه بود بالطبع راضى بانقراض منسوبان صفويه نبود پنهانى كس بنزد سيد احمد شاه فرستاده تأكيد نمود كه زود بدر رود و الا دستگير خواهد شد . سيد احمد شاه نيز اين معنى را غنيمت دانسته از راهى كه آمده بود مراجعت نمود لكن چون از اين ترددات بى ما حصل و بيوفائى مردم زمانه او را افسردگى بسيار روى داده و اجل نيز دامنگير شده بود و مشيت ازلى و تقدير احدى در شهادت او بدست افاغنه ثبت شده بود راه صلاح و فلاح بر او مسدود گرديد زيرا كه نجات او منحصر در رو آوردن بهندوستان بود كه از راه كيج و مكران خود را بسند و تتهه رساند لكن كاركنان قضا و قدر چشم و گوش او را بسته بقصبهء داراب آوردند و چون قلعهء حسن آباد داراب از مدتى در تصرف متعلقان سيد احمد شاه بود و قدرى از اسباب كارخانجات او نيز در آنجا بود به آنجا وارد گرديد . چون اين خبر باصفهان و شيراز و لار رسيد از اصفهان تمور خان كرد و از شيراز محمدخان بلوچ و از لار حاكم لار با قريب ده دوازده هزار سوار و پيادهء بيشمار وارد داراب گرديدند و او در قلعهء حسن آباد محصور گرديد و مدت هشت نه ماه محصور بود و هر روزه از قلعه بيرون آمده با افاغنه نائرهء جدال و قتال مشتعل ميساخت بمثابه‌ايكه دوست و دشمن بر دست و بازو و شجاعت او تحسين و آفرين ميگفتند ، آخر بسبب قحط و غلا و عاجز و بيدل شدن رفقا چنانچه بعضى صاحب‌كاران او به نحوى در جزو سازش با افاغنه نموده بودند و هر اراده‌ايكه او ميكرد آن خبر را بعينه با افاغنه ميرسانيدند و از بعضى ثقات شنيده شد كه در حينى كه در قلعهء حسن آباد بود چون حال خود را هر روزه در ضعف و حال دشمن را در قوت مشاهده نمود خواست برادر كوچك خود را كه ميرزا عبد الأئمه نام داشت و همراه او بود از قلعه بيرون نموده به طرفى بفرستد